Wednesday, January 24, 2007

دلتنگی

با دوستی صحبت میکردم که دوست داشت به ایران برگرده و هنوز وطن وطن میکرد. گفتم فلانی، دلت برای چه تنگ شده. شروع کرد از بالای فهرستِ بلند و بالا تا پایین برایم خواندن. :
ساندویچِ هایدا، قلیان تو درکه، پارتی خونهء فلانی، آلبالو خشکه، تمشکِ فرحزاد، بالا پائین کردن تو جردن، در رفتن از دست کمیته، معجونِ توچال، کافی شاپ شوکا، خانهء هنرمندان، چلوکباب نایب، پیتزا بوف، و از این جور چیزها. گفتم بهش، فلانی، دقت کردی که این چیزهایی که از ایران میخوای، بیشترش خوردنی بود؟؟گفت آره. گفتم ببین، وقتی دلِ آدم فقط برای خوردنیهای جایی به اسمِ "وطن" تنگ میشه، بدون که اوضاع خرابه. وقتی تمامی چیزهایی که میخوای بری ببینی محبوس چهار دیواری مردمِ، بدون که مشکلی وجود داره. وطنِ ما از میون رفت، چیزی ازش نمونده، وطنمون رو ازمون گرفتن. تو دلت برای ایران تنگ نشده، تو دلت برای عادتهات تنگ شده. هر وقت اومدی گفتی حامد دلم برای اذانِ فلان خیابون تنگ شده، برای بوی خاکِ فلان کوچه، صدای وق وقِ سگهای فلان خیابون، بویِ باد در درختهای فلان باغ، صدای جریانِ آب رودِ بغل خونمون، برای نگاهِ معصوم دختر همسایه، برای غضبِ معلم، برای بوی اسپند، برای دودِ خیابون انقلاب، برای داد و بیدادِ تاکسیرانها تنگ شده، اونوقت که میتونی بگی دلت برای ایران تنگ شده. اگر دلت برای چیزهایی تنگ شده که میشه با یک مشت اسکناس اونها رو خرید، بدون دلت برای وطن، ایران، تنگ نشده.
ادامه دارد..

Monday, January 22, 2007

احمدی نژاد

با محمود نشسته بودم رو کاناپه و داشتیم گل میگفتیم و میشنفتیم. کم کم بحث کشیده شد به وضعیت ایران. منم نمیدونم چی شد که زدم به سیم آخر و گفتم بهش: بین خودمون باشه ها، ولی خودومونیم، از وقتی انتخاب شدی، خوب ریدی به مملکت ها. یعنی گفتی همهء ایران به چپم.
یه نگاهی بهم کرد و یک پک محکم زد به قلیان و داد به من. منم که خون داغ شده بود تو رگام، قلیان رو گرفتم و خودم رو سپردم به صدای قل قلِ آب.
میدونی حامد جون، برنامه همین بود که من بیام و برینم به همه چی. یه ضرب المثل قدیمی میگه مردم هر کشوری لیاقت دولتی رو دارن که بهشون حکومت میکنه.
در حالیکه به سبیبیلهای آغا مجمد خان روی شیشهء قلیان زل زده بودم، یه نگاهی به محمود انداختم و باز بهش گفتم: ولی خدایی بد ریدی به مملکت. اصلاً خیالیت هست؟
نه، معلومه که نیست...مگه باید خیالیم هم باشه؟ آخه کدوم رئیس جمهوری که تائید صلاحیت شده میتونه تو این مملکت به فکر مردم باشه؟؟ اونایی که به فکر مردم هستن و تائید صلاحیت میشن، متاسفانه در تصادفهای رانندگی کشته میشن.
با پوزخند گفت: آخه میدونی که وضع جاده هامون خوب نیست.
پس قول و قرارات به مردم چی شد؟ مگه نگفتی مارو چه به گیر دادن به سر و قیافهء جوانها و زندگی شخصی مردم؟ مگه نگفتی ثروت رو میخوای تقسیم کنی؟ مگه نگفتی میخوای اِل کنی بِل کنی؟چی شد حاجی؟
قلیان رو ازم گرفت و یک پک محکم زد و نوک لوله رو گذاشت رو صورتش. گفت میدونی چیه حامد، جالبه که مردم هنوز بعد از بیشتر از 28 سال، هنوز نفهمیدن اوضاع از چه قراره.
البته بگم که من نه به سر و قیافه جوانها گیر دادم و نه به زندگی شخصی مردم. من هیچ کاری با اینها ندارم. همش کار این نیروهای انتظامی و این چرت و پرتهاست. زندگی شخصی مردم هم تا وقتی شخصی که ما خبر نداشته باشیم ازش. ولی وقتی ما میبینیم که یک دختر پسری دارن میرن تو یک خونه، اونوقت مساله دیگه شخصی نیست. ناموسی میشه. میفهمی چی میگم؟ ثروت رو هم که تقسیم کردم. البته جای یاد آوری داره که من هیچ وقت ریاضیم خوب نبود. دانشگاه هم بخاطر سهمیه بسیج شانس آوردم. وگرنه نمرهء ریاضیم خیلی تخمی بود.
محمود جان پس اینهمه زندانی سیاسی چی میگن؟ اصلاً مگه میشه زندانیِ سیاسی داشت تو یک مملکت؟
زندانی سیاسی نداریم که ما....
محمود جان تو ترکی؟
نه، تو ترکی؟
آره
جدی میگی؟
آره..مگه عیبی داره.
نه ولی بهت نمیآد.
آره بتو هم نمیآد رئیس جمهور بشی.
چه ربطی داره؟
ربطش به بی ربطیشه. ها ها.
گفت ببین حامد جون. چرا شما ها نمیفهمید؟ مردمِ ایران نمیتونن کاری بکنن. اگه یه صبح بریزن تو خیابون، همشون باید شب گشنه بخوابن. اونایی هم که پول دارن همه بخاطر وضع خراب مملکت پول در آوردن. پس چی شد؟ شد دو دسته. 1. یا پول دارن و قدرت دارن ولی تخم نمیکنن چیزی بگن چون زندگیشون وابسته به بقای رژیم. و 2. میخوان حکومت عوض شه ولی هیچ زوری ندارن. تا جیکشون در بیاد رفتن گوشه هلفدونی. دستهء سومی هم وجود نداره.
پس ما ایرانیهای خارج از کشور چی؟
شما ایرانی های خارج از ایران هم که پشمون هم نیستید. پس بیخیال شین. از قدیم گفتن اگه یک آخوند سوارِ خر بشه دیگه پائین نمیآد مگر اینکه یا خر بمیره یا آخوند.

ولی فکر نمیکنی دانشجو ها کم کم شاکی شن؟

شاکی؟؟؟؟ خیلی زور بزنن میشه 18 تیر. ازون بدتر که نمیشه؟ اونم دیگه ما گوشی دستمونه. جیکشون در بیاد، ایندفعه بجای اینکه از بالا پرتشون کنیم پائین، از همونجا میفرستیمشون پیش خدا. شایدم یهویی کل خوابگاه در حالیکه دانشجو ها خواب بودن آتیش گرفت، آتشنشانی هم که میدونی معمولا خیلی دیر میآد. مخصوصاً اگه شب باشه. خدا رو چه دیدی؟
گفتم بابا این جریان چاهِ جمکران چیه با این جاده امام زمانت؟
گفت بابا دلت خوشه ها، این کس شعر ها رو باید گفت برای این مذهبی های دیوانه که به آدم رای بدن دیگه. بابا جان چقدر شما ساده این. انتخاب شدن یک رئیس جمهور تو ایران، نشانه محبوبیتش بین مردم نیست. نشانه اینه که چند نفر رو تونسته خر کنه. آدمهای مذهبیِ الکی هم خیلی راحت خر میشن. همونطوی که بوش تو آمریکا رای میاره، من هم تو ایران رای میارم دیگه. همه میگن یارو دیوونست، ولی باز رای میاره. پس یعنی خوب تونسته ملت رو خر کنه. منم همینطور. خوب تونستم ملت رو خر کنم.

عکست رو آتیش زدن شاکی نشدی؟
نه بابا. شاکی؟ اونایی که عکسم رو آتیش زدن الان کجان؟؟؟ دیدیشون تازگیها؟؟احمد باطبی کجاست؟اکبرمحمدی کجاست؟زهرا کاظمی کجاست؟ ما محاکمه شدیم؟؟ ما کجائیم اونایی که عکس مارو آتیش زدن کجا. حاجی حامد، ایران دست ماست. حالا حالا ها هم ولش نمیکنیم. ببین ایران شده یک شطرنج برای ما. با مردم داریم مثل مهره بازی میکنیم. تا لحظهء مات شدن هم پاش هستیم.

ذغال خاکستر شده بود. صدای قل قلی نمی اومد. تنها چیزی که بود دود بود.

یک چیزی یادم رفت بگم. یادم رفت اول این نوشته، بنویسم: "دیشب یک خوابِ عجیب دیدم. با محمود نشسته بودیم....."

Monday, January 15, 2007

گل همیشه بهار

گل همیشه بهار بیاد ایرانم انداخت. های های.

Sunday, January 14, 2007

شهرت

ساعت سه صبح. چشمام که تار مینین هیچ، مغزم هم تار شده. شهرت. واژه ایِ که چند روزی به ذهنم وارد شده. چرا؟ چون همه هی میگن فلانی دیدتت تو "تی وی" اون دیدتت، این دیدتت، این دیدتت، اون دیدتت. از این و اون ایمیل میاد، از این و اون نامه میاد، این و اون تعریف میکنن و غیره و غیره. شهرت؟؟اصلاً شهرت چی هست؟ همین دو خطی که بالا گفتم؟ به چه درد میخوره؟ میشه یک جنگ رو جلوش رو گرفت؟ میشه یک فقیر رو بی نیاز کرد؟ میشه یک گرسنه رو سیر کرد؟ شهرت، به هیچ دردی نمیخوره. حالا کی گفت من شهرتی دارم؟ تازه اگر هم شهرتی باشه، به چه دردی میخوره وقتی آدم نتونه به خاکش قدم بذاره؟این شهرت به چه درد میخوره وقتی آدم بخاطر اون شهرت پیدا کرده که مملکتش در خفقان. اون شهرتی که آدم رو ممنوع الورود و ممنوع الخروج میکنه چه فایده؟ شهرت؟؟حالا کی گفت من مشهور شدم؟ ببخشید که این نوشته خیلی چرت و پرت بود. نمیدونم چی بنویسم.البته من که کشهورم، فرقی نمیکنه چی بنویسم. زکی. .