دلتنگی
با دوستی صحبت میکردم که دوست داشت به ایران برگرده و هنوز وطن وطن میکرد. گفتم فلانی، دلت برای چه تنگ شده. شروع کرد از بالای فهرستِ بلند و بالا تا پایین برایم خواندن. :
ساندویچِ هایدا، قلیان تو درکه، پارتی خونهء فلانی، آلبالو خشکه، تمشکِ فرحزاد، بالا پائین کردن تو جردن، در رفتن از دست کمیته، معجونِ توچال، کافی شاپ شوکا، خانهء هنرمندان، چلوکباب نایب، پیتزا بوف، و از این جور چیزها. گفتم بهش، فلانی، دقت کردی که این چیزهایی که از ایران میخوای، بیشترش خوردنی بود؟؟گفت آره. گفتم ببین، وقتی دلِ آدم فقط برای خوردنیهای جایی به اسمِ "وطن" تنگ میشه، بدون که اوضاع خرابه. وقتی تمامی چیزهایی که میخوای بری ببینی محبوس چهار دیواری مردمِ، بدون که مشکلی وجود داره. وطنِ ما از میون رفت، چیزی ازش نمونده، وطنمون رو ازمون گرفتن. تو دلت برای ایران تنگ نشده، تو دلت برای عادتهات تنگ شده. هر وقت اومدی گفتی حامد دلم برای اذانِ فلان خیابون تنگ شده، برای بوی خاکِ فلان کوچه، صدای وق وقِ سگهای فلان خیابون، بویِ باد در درختهای فلان باغ، صدای جریانِ آب رودِ بغل خونمون، برای نگاهِ معصوم دختر همسایه، برای غضبِ معلم، برای بوی اسپند، برای دودِ خیابون انقلاب، برای داد و بیدادِ تاکسیرانها تنگ شده، اونوقت که میتونی بگی دلت برای ایران تنگ شده. اگر دلت برای چیزهایی تنگ شده که میشه با یک مشت اسکناس اونها رو خرید، بدون دلت برای وطن، ایران، تنگ نشده.
ادامه دارد..
ساندویچِ هایدا، قلیان تو درکه، پارتی خونهء فلانی، آلبالو خشکه، تمشکِ فرحزاد، بالا پائین کردن تو جردن، در رفتن از دست کمیته، معجونِ توچال، کافی شاپ شوکا، خانهء هنرمندان، چلوکباب نایب، پیتزا بوف، و از این جور چیزها. گفتم بهش، فلانی، دقت کردی که این چیزهایی که از ایران میخوای، بیشترش خوردنی بود؟؟گفت آره. گفتم ببین، وقتی دلِ آدم فقط برای خوردنیهای جایی به اسمِ "وطن" تنگ میشه، بدون که اوضاع خرابه. وقتی تمامی چیزهایی که میخوای بری ببینی محبوس چهار دیواری مردمِ، بدون که مشکلی وجود داره. وطنِ ما از میون رفت، چیزی ازش نمونده، وطنمون رو ازمون گرفتن. تو دلت برای ایران تنگ نشده، تو دلت برای عادتهات تنگ شده. هر وقت اومدی گفتی حامد دلم برای اذانِ فلان خیابون تنگ شده، برای بوی خاکِ فلان کوچه، صدای وق وقِ سگهای فلان خیابون، بویِ باد در درختهای فلان باغ، صدای جریانِ آب رودِ بغل خونمون، برای نگاهِ معصوم دختر همسایه، برای غضبِ معلم، برای بوی اسپند، برای دودِ خیابون انقلاب، برای داد و بیدادِ تاکسیرانها تنگ شده، اونوقت که میتونی بگی دلت برای ایران تنگ شده. اگر دلت برای چیزهایی تنگ شده که میشه با یک مشت اسکناس اونها رو خرید، بدون دلت برای وطن، ایران، تنگ نشده.
ادامه دارد..

