Sunday, January 14, 2007

شهرت

ساعت سه صبح. چشمام که تار مینین هیچ، مغزم هم تار شده. شهرت. واژه ایِ که چند روزی به ذهنم وارد شده. چرا؟ چون همه هی میگن فلانی دیدتت تو "تی وی" اون دیدتت، این دیدتت، این دیدتت، اون دیدتت. از این و اون ایمیل میاد، از این و اون نامه میاد، این و اون تعریف میکنن و غیره و غیره. شهرت؟؟اصلاً شهرت چی هست؟ همین دو خطی که بالا گفتم؟ به چه درد میخوره؟ میشه یک جنگ رو جلوش رو گرفت؟ میشه یک فقیر رو بی نیاز کرد؟ میشه یک گرسنه رو سیر کرد؟ شهرت، به هیچ دردی نمیخوره. حالا کی گفت من شهرتی دارم؟ تازه اگر هم شهرتی باشه، به چه دردی میخوره وقتی آدم نتونه به خاکش قدم بذاره؟این شهرت به چه درد میخوره وقتی آدم بخاطر اون شهرت پیدا کرده که مملکتش در خفقان. اون شهرتی که آدم رو ممنوع الورود و ممنوع الخروج میکنه چه فایده؟ شهرت؟؟حالا کی گفت من مشهور شدم؟ ببخشید که این نوشته خیلی چرت و پرت بود. نمیدونم چی بنویسم.البته من که کشهورم، فرقی نمیکنه چی بنویسم. زکی. .

0 Comments:

Post a Comment

<< Home